--> Private Number

Private Number

Home | Email | Message | About | Xml

Freinds  Links

- من و تنهایی -

- سکوت باران -

- بالا افتادن -

- قره قروت -

- سینا -

- زهرا -

- از پشت یک سوم -

- گربه چکمه پوش -

- مترسک -

- دکتر شیری -

- علی شکوهی -

- بیهوش -

- سمی -

- گفتار نیک -

- ضد دروغ -

- Celestial-Venus -

- Decayed Apple -

Recent posts

 

 

Archives


  January 2004
February 2004
March 2004
April 2004
May 2004
June 2004
July 2004
August 2004
October 2004
November 2004
December 2004
January 2005
March 2005
April 2005
May 2005
June 2005
July 2005
August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
September 2008
November 2008
December 2008
January 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009

Info


 


-

 
 

 

Wednesday، December 23، 2009

پیک نیک

همیشه خانم ها به امر شریف ”شرط و شروط تعیین کردن“ مشغولن.
ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.


خانوما توجه کنن؛ اینها قانون های ما هستن:
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”1“ هستن

1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

1.هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:
با گوشه زدن به جایی نمی رسین
با کنایه زدن به جایی نمی رسین
با حرفای مبهم به جایی نمی رسین
صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه

1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

1. اگه برای 17 ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین.

1. چیزایی که 6 ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

1. اگه از حرف ما 2 تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!
اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

1. ما مردا فقط اسم 16 تا رنگ رو بلدیم.

1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

1. لباساتون کافیه.

1. کفشاتون هم خیلی زیاده.

1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه..

1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه.

Comments(1) | Email This! | 11:50 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Monday، December 14، 2009

روح الله



روح الله

الموسوي

الخميني

Comments(0) | Email This! | 11:08 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Tuesday، December 08، 2009

آنيما


















Comments(1) | Email This! | 10:55 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Wednesday، December 02، 2009

معتادت

تست اعتیاد که بدهم
و آنها کمی از "تو" در خونم پیدا کنند
هر چه جرمم باشد ميپذیرم
و به هر چه بگویند اعتراف میکنم
خماری ِ تو را کشیدن هم عالمی دارد

Comments(3) | Email This! | 8:14 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Monday، November 23، 2009

عطر تنت

نذر ِ امام زاده كردم
كه تمديد شود
مهر ِ من در قلبت
حاجت نشد اجابت
من ماندم و ضريح ِ پيرهنت
حالا،
تو نيستي
من اينجا غريب و خراب
چگونه سر كنم امشب
با شكنجه هاي عطر تنت
----------
ايمان سمرقندي - از خرابه ها تا بهشت

Comments(2) | Email This! | 9:33 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Monday، November 16، 2009

خرس ها


...

دلم يه رفيق ِ سرخپوست ِ پير ميخواد

بشينيم با هم نوك يه كوه

دم غروب

آتيش روشن كنيم

اون چپق بكشه

من نگاش كنم

بي اينكه يه كلمه حرف بزنيم

به خرس ها فكر كنيم

به اسب ها

و آسمون رو نگاه كنيم

اون چپق بكشه

من نگاش كنم

بي اينكه يه كلمه حرف بزنيم

...

Comments(5) | Email This! | 10:52 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------

Tuesday، November 10، 2009

تا همين سه-چار سال پيش



...

يه روزايي وقتم خيلي آزاد تر بود

ميتونستم برم بيرون واسه انجام كار شخصي

حتا صبح

حتا ظهر

روزايي بود كه لزومي نداشت خيلي نگران باشم

دغدغه هام در حد نمره بود و امتحان ميان ترم و كوئيز

يه نيمچه كاري هم كه ميكردم واسه دل خودم بود

نه به پولش نيازي داشتم نه توقعاتم بالا بود

اون روزا

نه ماشيني داشتم كه نگران بنزين و ترافيك باشم

نه رابطه اي كه نگران به هم خوردنش بشم

اون روزا

پازل هزار تايي شده بود سرگرمي خونگيم

وبلاگ شده بود خلوتم

و كتاب

كتابهايي كه ميخوندم

مزه مزه ميكردمشون

از كوري و صد سال تنهايي گرفته

تا 1984 و دنياي سوفي

پاتوقم شده بود نشر ثالث

پل كريمخان

طبقه بالاش اون موقع ها اينطوري نبود

منم اهل سيگار و قهوه نبودم

همون پايين غوطه ميخوردم تو كتاباش

نگاهمو ول ميكردم لاي سطر ها

با بوي كاغذ حالم جا ميومد

واسه خودم ميچرخيدم تو قفسه ها

بعد يهو به خودم ميومدم ميديدم دو ساعت گذشته

يه موقع هايي اون آقاهه كه سيبيلاش خيلي باحاله ميومد پيشم

مينشستم باهاش به حرف زدن

همينطوري الكي

چيزايي كوچيكي داشتيم واسه گفتن

...

روزاي خوبي بود

اما الان خيلي وقته روزا ديگه خوب نيستن

يادم نيست آخرين بار كي رفتم نشر ثالث

كي بوي كاغذ رو نفس كشيدم

كي حالم خوب شده

يادم نمياد آخرين بار كي سراغ سلينجر رو گرفتم

كي سيلورستاين رو گاز گاز كردم

كي پياده رفتم از هقت تير تا وليعصر

كي كارايي كردم كه حالم خوب بشه

يادم نيست

...

تعطيل شدم آقا جان

پير شدم

مث همه شدم

سر كار و خونه شده همه چي

چه بيفايده شد يهو زندگيمون

چي شد كه يهو اينطوري شد

نميدونم...

Comments(2) | Email This! | 9:53 AM

------------------------------------------------------------------------------------------------------